|
|
|
|
|
باد پاييزی ~ چند خزان ديده ای ای مترسک ؟
|
||
|
|
|
|
|
آخر تابستان ~ اسفند های ميان راه هم زرد شده اند
|
||
|
|
|
|
|
آخر تابستان ~ خروس همسايه هم کمی خواب مي ماند
|
||
|
|
|
|
|
چال کردن ديگی برای صبح ~ آخر تابستان
ديگی يا چال کردن ديگی: چوپانان بی منزل وقتی برای درست کردن خوراک خود ندارند. يعنی می بايست دائم در راه و چرا دادن گوسفندان خود يا ارباب خود باشند. بدين منظور شباهنگام چون برای اطراق کردن در ميان صحرا در مکانی ماوا می گيرند و يکی شان به حکم نوبت يا قرعه شب به استراحت می پردازد "ديــگی" می پزد. شباهنگام ديگ کوچک خود را با برنج و گوشت و سيب زمينی و ادويه پر می کنند چاله ای کنار چال آتش خود می کنند ديگ را دفن و رويش آتش می کنند و صبحدم يا صبح آن را با هم می خورند.
|
||
|
|
|
|
|
همه می روند آفتاب ِ خزانی هم ~ مترسک ِ ديم
|
||
|
|
|
|
|
بعد ِ چرتی داسش را تیز می کند ~ سایه های اُریب
|
||