|
|
|
|
|
برام غريبه خيلی غريب ... خوب از اون هامونی ها بودم .. و از اونايی که از سيمور گلس خيلی خوشم ميومد و از اسد هم... يادمه اين هايکو مرگ رو برای خودم نوشته بودم حالا باهاش شريک ميشم .... زير يک بيد آواز پرنده ا ی را نيوشيدن . . . زندگي ِ ديگر |
||
|
|
|
|
|
هر روز مي بازم و مي بازم ~ كجايي ايسا |
||
|
|
|
|
|
تابستان ِ بلند ~ گيلاس باغ پير تر شده ست |
||
|
|
|
|
|
زني آمد تا يكي ماهي بخرد ~ مه سپيده دم
|
||
|
|
|
|
|
سرمه کـشيدن براي مترسک ~ نسيم باهاری |
||
|
|
|
|
|
زن همسايه آش نذری مياورد ... باران يکنواخت |
||