|
|
|
|
|
آفتاب باهاري - بر كرت ِ سيب زميني سايه ي مترسك |
||
|
|
|
|
|
چاي نوشيدن زير سايبان پاره - نرمه باران |
||
|
|
|
|
|
لك لك ها - ميان شالي زار دو آلاچيق خيس
|
||
|
|
|
|
|
بركه ي پر نيلوفر – چندي غوك ِ باران پلاپ ، پلاپ |
||
|
|
|
|
|
نم نم باران – پلو پختن در حياط در شلوغي و كــِـــل |
||
|
|
|
|
|
چند بقچه ترمه يك دست ظروف نقره – برف ها آب مي شوند
|
||
|
|
|
|
|
كوه ِ پر برف - شكوفه مي كنند تك تك درختان ِ بادام |
||
|
|
|
|
|
درميان چمن زار تنها يك تخته سنك – نسيم كوهستان |
||
|
|
|
|
|
رعد و برق – بر رد پاهاي گلي باران تند
|
||
|
|
|
|
|
ناپدري كفشش را پايش مي كند – صبح ِ برفي
|
||
|
|
|
|
|
با تشكر از جناب آقاي درويشي كه زحمت نوشتن " به چالش طلبيدن هايكو" را كشيده اند
اين خوانش، يك نقد فرميک نيست ومن دراين جاكاری به تكنيك هايكو وهفده هجايي بودن و قرارگرفتن فعل درميانه يا سه سطري بودن اش ندارم. افراد علاقه مند مي توانند با تايپ واژه هايكو و سرچ آن با بنيادها و اصول پيشامدرن ومدرن آن در كشور مادر و كشورهاي اروپايي و... آشنا شوند. من تنها ارزش هاي ا بتدايي يك شعر خوب را سنجه گرفته ام تا ببينيم آيا هايكو ـ دراين جا در اثر يك شاعرـ سربلند بيرون آمده يا نه؛ و نيز مي تواند بي كمك از عكاسي و تصوير ارتباط برقرار كند.ـ و يك تقابل زيباي ديگر؛ و اين بار شتاب در برابر كهولت:ـ رعد و برق - رخت ها را جمع مي كند پيرزن به كندي مه شامگاهي مانع از ديدن (او) ست ولي شاعر با ديدن (گل سر) پي به وجود (او) برده است :ـ نزديك درخت گل سري افتاده ست مه شامگاهي درتصوير پيشين، كشاورز خوشه هايش را دروكرده بود و كاري به مترسك اش نداشت كه باد جامه اش را دريده و در سرما مانده بود. و شاعر در اين جا به همان مترسك دل مي سوزاند:ـ مترسك ِ ديـــــم مشتي گردو در جيبش گرسنه خواهد شد اعرابي به زيبايي درفصلي كه نماد افسردگي ست با زنگ شعرـ اش، نويد چيزي خوش را مي دهد (اميدواريم توي پاكت هم چيزِخوشي باشد):ـ زنگ دوچرخه همراه برگهاي زرد پاكتي نامه هايكويي كه به پدر (مهربان) خانم كتايون آموزگار پيشكش شده، كهنگي همه عناصر موجود درآن حتا (مهرباني ) را به ما گوشزد مي كند. و نمي دانم چرا (همه) گذشته به صرف گذشته بودن اش كهنه ست:ـ آلبوم كهنه – از اتاق روبرو آواز بــــنان اين بار انگار باران، شكارچي ِ شكارچي شده است:ـ باران مي ايستد - گربه پناهگاهش را عوض مي كند شايد به جاي آسمان آبي (آواز اره برقي) تناسب بيش تري با تاق بازافتادن درخت پيدا مي كرد و انتقال حس رساتري مي بود:ـ آسمان آبي – طاقباز مي افتد درخت پرواز ِ داركوب چنين تصويري براي انتقال غمناكي به ويژه در فيلم ها و نيز كارهاي بيضايي بسيار تكرار شده و دراين جا نيزمگر تكرار، كاركرد نوـ اي پيدا نكرده است:ـ ديروقت پايــــيز كلاغي قار مي كشد از آنسوي باغ درماندگي و بي پناهي برگ خوب نشان داده شده. اين تصويرانگار سبب شكفتن حس مشترك در سرايندگان بسياري شده است :ـ برگ ِ چنار . . .ـ درمانده پشت در نسيم ِ پاييزي و باد و باز همان دل آشوبه هاي آشنايش :ـ ناخن مي كشد
بر درب آهني برگ ساز ِ پاييزي سوت، يادآوركشتي و ترن است و فش فش، ياد آور آوي مار. توصيف گرگ وميش به زيبايي در اين شعر جا افتاده است :ـ گرگ و ميش . . .ـ آب مي خورند چند آهو سوت ِ مارها فضايي بيگانه وتصنعي و دور از دسترس ذهن است و بيش تر به يك شعر ترجمه مي ماند تا يك شعر فارسي. با توجه به اين كه شاعر درايران مي زيد:ـ باد پاييزي . . .ـ از فراز معبد ون وو جيرجيرك ها ورشك انسان حتا به يك گنجشك:ـ كي باهم بپريم گنجشكي ... وارتباطي شاعرانه با انسان واشيا ـ اش :ـ عروسكش هم سلام مي خواهد عصر تابستان وباز ارتباطي شاعرانه با جهان پيراموني وعناصرش :ـ آيا تو نيز چون من از اين غروب دلگيري ؟ مرغ ماهيخوار ...ـ نمي دانم ما درخاك مان جغد برفي داريم يا نه. به هررو نگاه ديگرانديشي ست به نماد بدشگوني :ـ به: ه. ج. كاج و قرص ِماه اين نيز خود قديسي ست جغد برفي ...ـ جان گرفتن اشيا درهذيانات يك شاعر خوابگرد:ـ باران ِ شبانه ...ـ رخت هاي روي بند نيز بيخواب مي شوند اگر برعكس بود شايد حس بهتري به نمايش مي گذاشت: ـ حال پروانه را لختي تحمل مي كند سيب ِ افتاده انگار فاخته چشم به راه رويش دوباره درخت بريده خويش است:ـ بر كنده ي پير نهالي نو روييده آواي كوكوي دور ازنزديك به 100 هايكويي كه شاعر به درخواست من برايم فرستاده، اين ها جاي تامل و انديشيدن و نيزحظ بردن بيش تر داشت. و در باره سربلند بيرون آمدن هايكو در دستاوردهاي يك شاعر چيزي نمي گويم. من خوانش خود را انجام دادم داوري با شما.ـ |
||
|
|
|
|
|
كشاورزي با تركه اي بر دوش – مزارع ديم |
||
|
|
|
|
|
فردا در وادي وحشت مسيح را به صليب مي كشند . . . بهرام بيضايي |
||
|
|
|
|
|
عرق نعنا ي سرد - تماشاي ستارگان از بي خوابي
|
||
|
|
|
|
|
ترق ، ترق - چندي در ، چندي پنجره در تگرگ صبحگاهي
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
برف ِچله ي كوچك - قشو كردن اسب پير درون طويله
|
||
|
|
|
|
|
فانوس ِ خاموش - آفتابگردانها زير نور ماه
|
||
|
|
|
|
|
دلـــــو ِ سوراخ - آبكشي براي گوسفندان درغروب زمستاني |
||