تبليغاتX
هایـــــــــــــــــکو

 

 

آفتاب  باهاري  -

بر كرت ِ سيب زميني

سايه ي مترسك

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

  

چاي نوشيدن

 زير سايبان پاره  -

نرمه باران

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

لك لك ها  -

ميان شالي زار

دو آلاچيق خيس

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

بركه ي پر نيلوفر –

چندي غوك ِ باران

پلاپ ، پلاپ

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/23ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

 

نم نم باران –

پلو پختن در حياط

در شلوغي و كــِـــل

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/19ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

 

چند بقچه ترمه

 يك دست ظروف نقره –

برف ها آب مي شوند

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/19ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

 

كوه  ِ پر برف  -

شكوفه مي كنند تك تك

درختان ِ بادام

 

 

  

+ نوشته شده در  85/11/18ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

درميان چمن زار

تنها يك تخته سنك –

نسيم كوهستان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/17ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

 

رعد و برق –

بر رد پاهاي گلي

باران تند

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/15ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

ناپدري

كفشش را پايش مي كند –

صبح ِ برفي

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/14ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

  

با تشكر از جناب آقاي درويشي كه زحمت نوشتن " به چالش طلبيدن هايكو" را كشيده اند

 

 اين خوانش، يك نقد فرميک نيست ومن دراين جاكاری به تكنيك هايكو وهفده هجايي بودن و قرارگرفتن فعل درميانه يا سه سطري بودن اش ندارم. افراد علاقه مند مي توانند با تايپ واژه هايكو و سرچ آن با بنيادها و اصول پيشامدرن ومدرن آن در كشور مادر و كشورهاي اروپايي و... آشنا شوند. من تنها ارزش هاي ا بتدايي يك شعر خوب را سنجه گرفته ام تا ببينيم آيا هايكو ـ دراين جا در اثر يك شاعرـ سربلند بيرون آمده يا نه؛ و نيز مي تواند بي كمك از عكاسي و تصوير ارتباط برقرار كند.ـ
ـ رضا اعرابی باید توی طبیعت باشد، چون بيش تر فضاهاش درباره سرشت طبیعت است تا فضاهای شهری.آيا درهايكوـ ي زير، شاعر به سردی ِ ميان آدم ها اشاره دارد؟ كه شيشه های هفت تايی را به دست سرد خود كنارهم گردآورده و خود رو به سوی فرديت دارد:ـ
صبح ِ سرد -
جمع ِ پُـنكه هاي ترشي
گوشه ي حياط

ـ و دراين يكي ترس و هراس از سقوط؟
نيلوفر زرد
نكند بيفتيم
باد پاييزي

برای من ِ خواننده در مرتبه نخست، اين شعر يك شعرهفت ماهه ست. چرا می گويم شعر و نمی گويم هایكو، چون از هايكو نيز انتظار شعر می رود:ـ
عصر تابستان
يكی يكی می رسند
گاوها از چرا

سهراب نيز چنين چيزي را دست مايه يكي از شعرهاي خود كرده: / چه كسی پشت درختان است؟/ هيچ ، می چرد گاوی در كرت/ ظهرتابستان است / سايه ها می دانند كه چه تابستانی ست/ سايه های بی لک / ... / كودكانِ احساس .../ .../ ... دورها آوايی ست كه مرا می خواند/ـ/
شاعري ايستاده و گپ مي زند وما نخست به سكوت ناب روستا مي رويم وآن گاه مي بينيم هرچيزي بهانه ست تا همباز جهان تنهای شاعر شويم. يعني شعر ـ گرچه كمي با پرگويي ـ ازجايي آغاز مي شود و به انجام مي رسد. شايد گفته شود كه هدف هايكو پوينده كردن ذهن خواننده ست براي ادامه سرايش. ولي اين شعر و شعرهاي همانند اين، فقير چنين ـ پتانسيلي هستند.ـ

و اما يكي از بهترين هاي رضا اعرابي در عرصه هايكو:ـ
پياده روي –
افتادن برگ چنار
كف ِ دست ِ سرد

شاعركف دست خود را همان برگ درخت گرفته كه مانند او از سردي و خزان زندگي در امان نيست. من بي خودآگاه ياد اين شعراز يك شاعر غربي افتادم (البته با بن مايه اي متفاوت): / امروز/ پشت دست ام/ بسان پشت برگ درختي در آمده است / اگر برمن آب بيفشانند/ شايد مرا شور رستن بگيرد/ـ

در شعر پايين، رضا بسيار هوشمندانه، ضمن ارا ئهِ تصويري آشنا از بافت عناصرروستايي ـ با واژه هاي پاييز(مرگ) وغروب (مرگ) وسنگ (سختي ) و آبادي (زندگي)، آميزشي ازمتجانس ونامتجانس ها گردآورده كه بي نهايت زيباست و مانند رمان هاي نو ـ آلن رب گري يه، بي هيچ اشاره اي به انسان، ما گام هاي رهگذر رهسپار روستا را مي ـ شنوييم:ـ
غروب پاييزي –
سنگ قبرهاي كهنه
روبه آبادي

يك تصويرِ محضِ تصوير، و با اين همه زيبا. و زيباتر تر آن كه شعر از چشم اندازشاعر/ روستايي روايت مي شود ونه يك شهرنشين. ( نشانگر دلبستگي مفرط شاعر به طبيعت) و واژه (دور) نماد و بيانگر بيگانگي ست:ـ
شامگاه كوهستاني –
چراغ هاي شهر دور
روشن مي شوند


برايم يادآور داستاني روسي ست كه دركودكي خواندم. دختري درجنگل، برف و دو سگ وفادار و رهبان دختر؛ كه نقاشي هايي با رنگ مايه هاي سرد داشت. دراين جا اعرابي بازهم با هشياري دفاع سگ را از انسان در برابرسرما ـ بي آوردن واژه رهگذرـ به نمايش گذاشته است:ـ
سگ پارس مي كند
به بادهاي پاييزي
فانوسي لرزان
.

ولي اين تصويرمحض شهري، متداعي هيچ حس متعالي يا عالي اي نيست وفاقد ارزش هاي زيبايي شناسانه:ـ
تابلوي نئون -
جعبه ي مداد رنگي
درون ِ ويــــترين


ودوباره تكرار يك شاهكار. مترسكي كه مانند بوته هايش برهنه است:ـ
مترسك ِ عريان -
در باد اين سو و آن سو
بوته هاي خشك


و يك تقابل زيباي ديگر؛ و اين بار شتاب در برابر كهولت:ـ
رعد و برق -
رخت ها را جمع مي كند
پيرزن به كندي

مه شامگاهي مانع از ديدن (او) ست ولي شاعر با ديدن (گل سر) پي به وجود (او) برده است :ـ
نزديك درخت
گل سري افتاده ست
مه شامگاهي


درتصوير پيشين، كشاورز خوشه هايش را دروكرده بود و كاري به مترسك اش نداشت كه باد جامه اش را دريده و در سرما مانده بود. و شاعر در اين جا به همان مترسك دل مي سوزاند:ـ
مترسك ِ ديـــــم
مشتي گردو در جيبش
گرسنه خواهد شد


اعرابي به زيبايي درفصلي كه نماد افسردگي ست با زنگ شعرـ اش، نويد چيزي خوش را مي دهد (اميدواريم توي پاكت هم چيزِخوشي باشد):ـ
زنگ دوچرخه
همراه برگهاي زرد
پاكتي نامه


هايكويي كه به پدر (مهربان) خانم كتايون آموزگار پيشكش شده، كهنگي همه عناصر موجود درآن حتا (مهرباني ) را به ما گوشزد مي كند. و نمي دانم چرا (همه) گذشته به صرف گذشته بودن اش كهنه ست:ـ
آلبوم كهنه –
از اتاق روبرو
آواز بــــنان


اين بار انگار باران، شكارچي ِ شكارچي شده است:ـ
باران مي ايستد -
گربه پناهگاهش را
عوض مي كند


شايد به جاي آسمان آبي (آواز اره برقي) تناسب بيش تري با تاق بازافتادن درخت پيدا مي كرد و انتقال حس رساتري مي بود:ـ
آسمان آبي –
طاقباز مي افتد درخت
پرواز ِ داركوب


چنين تصويري براي انتقال غمناكي به ويژه در فيلم ها و نيز كارهاي بيضايي بسيار تكرار شده و دراين جا نيزمگر تكرار، كاركرد نوـ اي پيدا نكرده است:ـ
ديروقت پايــــيز
كلاغي قار مي كشد
از آنسوي باغ

درماندگي و بي پناهي برگ خوب نشان داده شده. اين تصويرانگار سبب شكفتن حس مشترك در سرايندگان بسياري شده است :ـ
برگ ِ چنار . . .ـ
درمانده پشت در
نسيم ِ پاييزي


و باد و باز همان دل آشوبه هاي آشنايش :ـ
ناخن مي كشد
بر درب آهني برگ
ساز ِ پاييزي

سوت، يادآوركشتي و ترن است و فش فش، ياد آور آوي مار. توصيف گرگ وميش به زيبايي در اين شعر جا افتاده است :ـ
گرگ و ميش . . .ـ
آب مي خورند چند آهو
سوت ِ مارها

فضايي بيگانه وتصنعي و دور از دسترس ذهن است و بيش تر به يك شعر ترجمه مي ماند تا يك شعر فارسي. با توجه به اين كه شاعر درايران مي زيد:ـ
باد پاييزي . . .ـ
از فراز معبد ون وو
جيرجيرك ها

ورشك انسان حتا به يك گنجشك:ـ
كي باهم
بپريم
گنجشكي ...

وارتباطي شاعرانه با انسان واشيا ـ اش :ـ
عروسكش هم
سلام مي خواهد
عصر تابستان

وباز ارتباطي شاعرانه با جهان پيراموني وعناصرش :ـ
آيا تو نيز چون من
از اين غروب دلگيري ؟
مرغ ماهيخوار ...ـ

نمي دانم ما درخاك مان جغد برفي داريم يا نه. به هررو نگاه ديگرانديشي ست به نماد بدشگوني :ـ
به: ه. ج.
كاج و قرص ِماه
اين نيز خود قديسي ست
جغد برفي ...ـ


جان گرفتن اشيا درهذيانات يك شاعر خوابگرد:ـ
باران ِ شبانه ...ـ
رخت هاي روي بند نيز
بيخواب مي شوند


اگر برعكس بود شايد حس بهتري به نمايش مي گذاشت: ـ
حال پروانه را
لختي تحمل مي كند
سيب ِ افتاده

انگار فاخته چشم به راه رويش دوباره درخت بريده خويش است:ـ
بر كنده ي پير
نهالي نو روييده
آواي كوكوي دور
ازنزديك به 100 هايكويي كه شاعر به درخواست من برايم فرستاده، اين ها جاي تامل و انديشيدن و نيزحظ بردن بيش تر داشت. و در باره سربلند بيرون آمدن هايكو در دستاوردهاي يك شاعر چيزي نمي گويم. من خوانش خود را انجام دادم داوري با شما.ـ
+ نوشته شده در  85/11/11ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

كشاورزي

با تركه اي بر دوش –

مزارع ديم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/11ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

 

فردا در وادي وحشت مسيح را به صليب مي كشند . . .

 

بهرام بيضايي 

+ نوشته شده در  85/11/09ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

 

عرق نعنا ي  سرد -

تماشاي ستارگان

از بي خوابي

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/08ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

 

ترق ،  ترق -

چندي در ، چندي پنجره  

 در تگرگ صبحگاهي

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/08ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

استاد فرشچيان به مينياتور

+ نوشته شده در  85/11/07ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

 

برف  ِچله ي كوچك -

قشو كردن اسب پير

درون طويله

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/05ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

فانوس ِ خاموش -

آفتابگردانها

زير نور ماه

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/04ساعت   توسط رضا اعرابی  | 

 

 

دلـــــو ِ سوراخ -

آبكشي براي گوسفندان

 درغروب زمستاني

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/11/01ساعت   توسط رضا اعرابی  |