|
|
|
|
|
خدا تو را نگهبان تيرداد كبير تا به ديدار آينده كيست زنده ، كيست مرده
|
||
|
|
|
|
|
حال پروانه را لختي تحمل مي كند سيب ِ افتاده |
||
|
|
|
|
|
با احترام به : ه. ج. كاج و قرص ِماه اين نيز خود قديسي ست جغد برفي ...
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
باران ِ شبانه ... رخت هاي روي بند نيز بيخواب مي شوند |
||
|
|
|
|
|
1293 خورشيدي : تاجگذاري احمدشاه قاجار
|
||
|
|
|
|
|
در افسانه هاي چين ، خدا بانويي ست كه Magu مي خواننش .
|
||
|
|
|
|
|
نسيم گرم چرت مي زنند درسايه صداي مگس ها
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
بر كنده ي پير نهالي نو روييده آواي كوكوي دور |
||
|
|
|
|
|
بر مرداب آرام چند شاخه ، چند برگ ِ زرد نم نم باران ... |
||
|
|
|
|
|
530 پيش ازميلاد: كشته شدن اسرار آميز كوروش برزگ ، بنيانگذار سلسله ي هخامنشي |
||
|
|
|
|
|
باشيد ، كه شما اي قبيله ي من نگهبان و پناه دهنده ي نيكانيد . اوستا – خورداد يشت |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
1295 خورشيدي : تولد صادق چوبك در بوشهر |
||
|
|
|
|
|
218 خورشيدي : قتل مازيار حكمران ايراني مازندران به فرمان معتصم خليفه عباسي |
||
|
|
|
|
|
تكان مي خورند نخ هاي سبز ِ ضريح درختان سرو |
||
|
|
|
|
|
جشن تيرگان در روز تير از ماه تير برمبناي گاهشماري زرتشتيان ، بر اساس بيشتر منابع اين روز در بزرگداشت تيراندازي آرش كـــمانگير است. دراين جشن مردم گندم برشـــته و مــيوه مي خوردند و آبتني كرده و لباس نو مي پوشند
|
||
|
|
|
|
|
اي خداوند تو نور چهره ات را بر ما بتابان مزامير |
||
|
|
|
|
|
- چي مي گي؟… گوشام نمي شنوه… - هيچي…دارم گل هاروآب مي دم …اون راديو رو كمش كن… - راديو گفت الان پوران مي ذاره…!…مي خوام گوش كنم… - كي گفت؟ … دروغ مي گن … الان اخبار ميگن…خفه ش كن… - " اشكم دونه دونه " رو مي خواد بده ها… - اون لامصبو خفش كن … الان ميام برات صفحه ميذارم … " رويا " دوس داري ؟ - بيا بابا ، اصلا گور باباي همتون ! حالا چرا سرم داد مي كشي ؟ - كي داد كشيد ؟ - … - مي گم كي داد كشيد ؟ - … - چي كار داري مي كني ؟ هان ؟ … گربه ت اينجاست كه ! - … - جوابمو نمي دي ؟ - نه ! - چرا ؟ - دارم گل مي دوزم … يه گل خيلي قشنگ ! - مواظب باش سوزن تو دستت نره ها … - ا … يادم رفته بود باهات قهرم ! - اي بابا خانم خانوما… !گربه ت اينجاست … ميخواي بيارمش پيشت؟ … اِ … اِ اِ… زبون بسته تو ريحونا كارت چيه؟… اون ور نرو… تو گل سرخا گرفتار ميشي ها… بيا اينور… اي بابا… چي شد … بيارمش ؟ - نه ! - نمي خواهي !؟ - گفتم نه ! - با من قهري ، اين طفلك چيكارت كرده ؟ - گلدون رو انداخته شكسته ، فرار كرده اونجا !…يادگاري بود… - اَه دوباره كه اون پدرسگ صاحابو روشنش كردي و تا اخر … - الان گفت كه مي خواد "روانبخش" بده ! - در و همسايه مي گن ديونه شده ها … - غلط مي كنن … اونا جيغ و ويغ گوش مي كنن... من مي گم چرا ؟ - … - داري چيكار مي كني ؟ - … - يه گل آب دادن اينقدر طول داره ؟ - سرم رفت به خدا ! اون كله پدر صاحابشو كم كن ، … حواسم پرت ميشه ! - مگه داري چيكار مي كني حواست پرت ميشه ؟ - دارم مي چينمشون … كنار هم … اشتباه مي كنم ها … اشتباه مي شه ها ! - … - دستت درد نكنه … گناه دارن طفليا … آخي … حالا چرا خاموشش كردي ؟ - نمي دونم چرا پنكه هم…وايساد… - مواظب باش سوزن تو دستت نره ها ! … دستشويي نداري ؟ - … - مي گم دستشو… - خوبه خوبه توهم ، حالا تو در و همسايه داد بزن … بيا … - … - كارت دارم ببين خوب شده يا نه ! - … - مياي ؟ - اومدم …وايسا تموم شد … بذار… آهان گرفتمش … چيزي نمي خوري تحويل بگير …چقدر قلبش تندتند مي زنه؟… - دستتو بشور . - چشم مي شورم . - بشور… يادت نره ها ؟ - نه يادم نمي ره … آ … آن … حالا خوب شد !؟ - عصرونه ات اونجاست … گذاشتم روي سماور تا گرم بمونه … بيا … با اين دستاتو خشك كن . - دستت درد نكنه… صبر كن … - پرده ها رو نكش … مي گم نكش . - خوب باشه… بد خلقي نكن ديگه ! …آفتاب يه راست … - اين چرا خيسه ؟ با من لج مي كني …؟ - نه جان گلي ، خودش…! خودت گفتي دستاتو بشور نه ؟ - … - … چي گوش مي كردي ؟ برقم رفت كه برات صفحه بذارم … لگن مي خواي ؟ - … - اونطوري نكن ديگه … مي خواي اينور اونور بگردونمت … برات خوبه ها … از صبح يه بند اينوري رو تخت خوابيديا ! - نمي خوام ! - چرا ؟ … خودم " ايرج" يا "پريسا " برات مي خونما …" دلكش" باشه ؟… صبر كن ، نيگا … بـخند … بـخند ديگه …نيگا … نيگا كن : - " آمدم … آمدم كه سر آيد انتظار تو… آمدي … آمدي كه بميرم در كنار تو… " اِ… چي شد نخوندم كه گريه كني … اشكاتو پاك كن … پاك كن … پاك كن حيف نيست ! - چه بلايي … سر … !؟ - … - … - با اين همه شمدوني سر پله ، حسني يوسفاي دوروبرت ، اين پيچ كه حالا كُل ديوارو گرفته … هنوز ياد ِ … - … - ببين !…رو شمشادا … از پنجره نگاه كن ! تكون مي خورن مگه نه ؟ نگاشون كن … اَ… چقدر گنجشك … نيگاشون كن… - ولي اونا حق نداشتن … - گريه نكن … دلم مي گيره ها … براي هر دوتا مون بده ! - … - ميگم گريه نكن … اشكاتو پاك كن … - تو اول پاك كن ! - عين اون روزا دلم مي گيره ها… - … - … - بخـون… جان گلي يه چيزي بخون دلم تركيد … - " تنـــــــها ماندم ... تــــــــــنها رفتي ..." . - ... - ... |
||
|
|
|
|
|
522 پيش از ميلادآغاز پادشاهي گئوماته مغ ( بردياي دروغين) به عنوان پادشاه هخامنشي
|
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
يا كريم مي خواند بي آنكه چشم باز كنم آه بوي كاهگل ! |
||
|
|
|
|
|
از امروز منو اينجا پيدا كنيد
|
||
|
|
|
|
|
دلاور برخيز! گابريل گارسيا ماركز ترجمه ی احمد شاملو و مرد افتاده بود يكي آواز داد: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود دوتن آواز دادند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخيز! و مرد هم چنان افتاده بود تمامي آن سرزمينيان گردآمده ، اشك ريزان خروش برآوردند : دلاور برخيز ! و مرد به پاي برخاست نخستين كس را بوسه اي داد و گام در راه نهاد ... |
||
|
|
|
|
|
« انسان کافکا » « گيدو گالدريسی » آنجاست او با شکم به خاک افتاده بر زمين ، و ماه بدر بدن لختش را ته رنگ می زند. با موری عظيم الجثه بر پشتش و او از شدت درد ناله می کند ، به خود می پيچد امّا شب مبهم چون هميشه قوز می کند پشت ديوار واز سوراخ ظلمانی او را می پايد. |
||